سابقه حضور آدميان در گلپايگان ، سرزمین  گلهای ُسرخ ، به دوره هاي نخستتين تاريخ مي رسد . اگرچه گرد و غبار زمان ، بر آثار تاريخی نیز نشسته و برخي را علاوه برجهل و جنایت بیداد گران ،  ُمشت و لگد ناآگاهان نیزاز رنگ و رو انداخته ویا چون سنگ  ُرخام بالای ِ در ورودی ِ هفده تن ، به کام ُدزدان حکومتی داده است  ! اماعلي رغم ستم و غارت و تخريب ، هنوز نمونه هاي بكري موجود است كه فرهنگ پژوهان ماجراجو را به سوی خود می ِکشد . ميدانيم که از گذشته های دور آدمی با شکار َدمخور بوده است . چرا ؟ چون نخستين نيازش یعنی غذا ، از طريق شكار برآورده مي شده ، در واقع  پ‍یش از آنکه به فوت و فن کشاورزی پی ببرد ، تنها از طریق شكار حيواناتي که هنوز رام نشده بودند امرار معاش کرده ، علاوه بر تغذیه ،  از پوست و استخوان آنها نيز به نفع خود استفاده مینمود  .  در یک کلام آب باریکه اش شکار حیوانات بود ! و از این طریق زندگیش را ِلک و ِلک ادامه میداد . از گذشته های دور که آدمی با ابزارهاي ساده ، نقوش ابتدايي را بر ديواره غارها و صخره‌ها حكاكي كرده ،  تا زمانه ما یعنی عصر انفجار اطلاعات كه تلاش مي‌كند دستاوردها ی خويش را براي نسل‌هاي آينده حفظ كند ، همواره دوست داشته علاوه بر فرزند ، يادگارهای ديگری نيزباقی گذارد . شايد يكي از راه هاي پيشرفت اش نیز اين بوده که تمايلات ، خواسته ها و تخيلات خود را ثبت کند تا در خاطره  نسل هاي آينده باقی بماند و با ابتکار و خلاقیت و هنر خویش ؛ خود را جاودانه سازد . انسان شكارگري كه نقش شكار و حيوانات را بر سنگ ها و صخره ها حك كرده  در واقع راز و نیاز ، گپ زدن ! و یا دست و پنچه نرم کردن خودش را با طبیعت ضبط کرده است .

يادمان گذشتگان گاهي با كندن سنگ و برخي نيز با رنگ و به گونه نقاشي ، و یا دست بافت هاپی که رنگها در آن می رقصند و آواز سر میدهند ،  به جا مانده که البته در برابرحوادث روزگار ، حكاكي و حجاري نسبت به نقاشي و ... مقاوم تر بوده وهنوزبر سنگها  اسرار گذشتگان را با خود از جاده پرپيچ و خم تاريخ گذرانده و به دنياي امروز ما رسانده است . يكي از برجسته ترين اين آثار ، نقش و نگارهايي است که در گلپايگان  در روستای غرقاب " چهره به چهره ، مو به مو " از غم و شادی گذشتگان حرف می زند آیا در گذشته نیز پ‍دران و مادران ما یک سینه سخن داشته اند ؟  

آيا آنان نيزبه مقابله با بيدادگران پرداخته ، درد هجران و فراق داشته و يا در وطن خويش هم غريب بوده اند ؟ ... بگذريمتنگه  غرقاب-  قيدو امروزه در مرز طبيعي دو شهرستان گلپايگان و خمين و در پايين ترين سطح دشت گلپايگان  قرار دارد و به احتمال زياد پيش از اسلام، راه آباد دو تيمره كوچك و بزرگ بوده و بر سر راه تجارتي اصفهان به همدان قرار داشته است . نا گفته نماند که محدوده دو شهرستان خمين و محلات امروزي را تيمره گفته اند كه تيمره ُعليا ، خمين امروزي و تيمره ُسفلی محلات كنوني بوده است .  يونانيان آن را مدیا مي گفتند . در متون جغرافيايي اسلامي به نام هاي كوهستاني ، جبال ، جبل ، قهستان و قوهستان بالاخره عراق عجم ناميده مي شده ، اما بعدا" به آن تيمره ، تيمرتين وسيمره ، رسيميرتين ، ثيمره و كمره نیز گفته اند .  قدمت سنگ نگاره‌ هاي صخره‌ ای ما قبل تاريخ که بطول 150 كيلومتر در مرز سه استان مركزي (خمين)، لرستان ( ليگودرز) و اصفهان ( گلپايگان ( وسعت دارد ودر نوع خود كم ‌نظير مي‌باشند ــ به يبش از سي هزار سال مي‌رسد قابل ذکر است که در مجموعه سنگ ‌نگاره‌هاي نويافته تيمره ، تنوع ابزاری که با آن شکارچیان به شکار میرفتند مثل تير و كمان ، كمند، مشت يا بوكس سنگي ، چماق ، نيزه و شمشير ... بيش از سنگ ‌نگاره ‌هاي يافت شده در ساير مناطق ايران و برخي مناطق جهان است.

" تنگه غرقاب در واقع يک کتاب سنگی ست که هر َوَرق و صفحه سنگی اش ، نگاره ها و نشانه هائی دارد که شايد از عهد پاره سنگی تا کنون ، داستانی آشنا بر آن َحک کرده اند .
تنها فصل «چم اسبه - مزاين» آن به اندازه ي دهها غار منقوش اروپا سنگ نگاره دارد  .  این تنگه در ميان تپه ها و مورهاي (MOR) سنگي و خاكي و دنباله هاي دو كوه «الوند» و حاجي قارا قرار گرفته و جهتي جنوب غربي به شمال شرقي دارد ." يادآوری کنيم که بر صخره هاي منقش ، علاوه برتصاويري ازشکارچیان ، ابزار و ادوات شکار نظير ، تير و كمان ، نيزه و نقش هايي نمادين با ساختاري همگون ، که مانند كتيبه اي تاريخي اطلاعات جالبي از انسان عهد عتيق در اختيار مي گذارند و همچنین تصاوير حيواناتي مثل ؛ سگ ، بز ، گوزن ، اسب ، گاو  به اندازه ده الي سی سانتيمتر كه بيشتر به صورت نيمرخ حك شده اند ، دیده میشود . البته عمق حكاكي ها متفاوت و رنگ ها نيز مختلف است و نشانگر دوره هاي متفاوت و حكاكان دوره هاي مختلف است


شکارچیان اعصار دور ، كوشيده اند تا روياها و وقايع زندگي خود را در پيروزي بر شكار ، بر سطح صاف سنگ در كمينگاه خويش ثبت كنند و به اين ترتيب شكارهاي موجود در حوزه زندگي خويش را مانند شناسنامه اي براي نسل هاي آتي به يادگار بگذارند.  انسان شكارگر ، هزاران سال پيش با " قلم سنگ " كتابي نوشته منقوش و زيبا و گشوده در برابر آفتاب و باد ، كه با ما با زبان جاودانه هنر و تصوير سخن مي گويد سنگ نگاره هاي باستاني منطقه " تيمره "، در اطراف گلپايگان با حجاري هاي « قابوستان» در پنجاه كيلومتري شهر باكو ، آثار آرنهم لند در استراليا ،  فزان  در ليبي ، « تاسيلي» در صحراي آفريقا ، آثار تصويري سر در ورودي غار « آدورا» در سيسيل ، برخي آثار متأخر غار« سه برادر» در فرانسه و آثار «هزار سم» در افغانستان قابل مقایسه  است.
در سايت « آخاله »  :www.akhale.com که مربوط به شهرستان گلپايگان است تصويری از یکی از سنگ نوشته های تنگه غرقاب دیده ميشود . تا آنجا که اطلاعات ناجيز ما قد می دهد، ترجمه فارسی یکی از آنها که در این منطقه بدست آمده ؛ اينست " اين سه چيز را هميشه مقدس بشمار  راغ آب ، دريای آب و آتش هيزماگر اشتباه نکنيم ، راغ به معنی مرغزار ، صحرا و دامنه سبز کوه ... است . همين جا فرصت را غنيمت شمرده و دست همشهريان با ذوقی که تقويم سال هشتاد و سه را با تصاوير دکتر محمد مصدق و دکترعبدالله معظمی طراحی کرده و در قالب هديه نوروزی در " هفته نامه صدای گلپايگان " به مردم شهر تقديم نمودند ، می بوسيم . ابتکاری که داد و قال مرتجعين وامثال امام جمعه جاهل شهر آخوند نکونام را هم در آورد و با نامه نگاری به مراجع تقليد و کسانیکه تنها تیغ شان به مراسم چهاشنبه سوری میرسد ! کولی گيری در آورده ، جوانان شريف گلپايگان را به " شجره خبيثه " متهم نمودند ،  آقای نکونام که جای پدر طالقانی نشسته است ، برادر آخوند محمد ابراهيم نکونام است که در مقاله " گلپايگان ، سرزمين گلهای ُسرخ ، شهر شهيدان و قاتلان "  وی را نیز ؛ در کنار امثال آخوند علی رضا بصیری ،آخوند حسینی ،آخوند محمد رضا عقیقی ، آخوند غلامحسین محمدی و آخوندهای بی عمامه ای چون مرتضی اشراقی ، يکی از سه عضو دادگاه مرگ در قتل عام زندانيان سياسی در سال شصت و هفت ، سردار ! امیر اشراقی ، منصور معظمی و شکنجه گر بی احساس و بی عاطفه حاج آقا ! سی و چهار جناب محمد توانا و ...  معرفی نموديم

سرزمين گلهای سرخ ، گلپايگان  را گرچه تعدادی جنايتكار با تيغ و تغال خويش آلوده اند ، اما مثل هر شهر و ديار ديگری ُپر است از مردم شريف وفرزانه  كه از رنگ و ريا بيزارند و عمری را با عزت و شرافت  زيسته اند . از فرزانگانی كه فعلاً نميتوانيم نامشان را ببريم وچشم و چراغ و باعث افتخاراين شهرند ، و از پدران و مادران جان باختگان راه آزادی نيز كه بگذريم ، و جدا از جوانان معصومی كه با انگيزه های پاك راهی جبهه های جنگ شده و قربانی جنگ خانمانسوز شدند و برادران ما محسوب ميشوند  ، " شمعهای شبانه " ای هم هستند كه عشقی جر بهروزی و آزادی مردم خويش نداشتند و در رژيمهای ستمگر شاه و خمينی تيرباران شدند . " شمعهای شبانه " ای كه خوش و بی پروا سوختند تا روشنی بخش محفل ديگران باشند . البته عقل تاجر پيشه بازار بين که دنيا را آب ببرد ، او را خواب می َبرد ، اينگونه فداکاری ها را نمی فهمد ، اما تاريخ يک ملت جز با ايثار و جانفشانی ، نوشته نميشود .از آنجا که " انما الاعمال بالنيات " ، اين انگيزه ها و نيت هاست که در کنار عنصر آگاهی ، به کردار آدميان َمَحک می زند و اگر تنگ نظرانه نيانديشيم ، نه تنها قربانيان جنگی را که که بعد از مقطع فتح خرمشهر ، ديگر هيچ توجيه ملی و ميهنی برای تداوم آن نبود و سالها جاه طلبانه و جاهلا نه ادامه يافت ، همچون خواهران و برادران خويش می دانيم ، بلکه هرعقيذه و مرامی هم که داشته يا اصلاً نداشته باشيم ، از شهدای راه آزادی که در زندانهای شاه و خمينی رودرروی حلادان و دجالان ايستادگی کردند و بعضاً حلق آويز و تيرباران شدند ــ با احترام تمام ياد ميکنيم . زندانيان سياسی شهر ما نيز که در رژيمهای شاه و خمينی با چشمها و دستهای بسته از اين سلول به آن سلول و ازاين شهر به آن شهر کشيده شدند ، ُجرمی جز آزاديخواهی نداشته و از بهترين و شريفترين فرزندان مردم گلپايگان بودند . عجبا که در زمان شاه که البته ظالم بود ، از بيست و هشت مرداد ۱۳۳۲ تا مقطع انقلاب ، گلپايگان جمعاً شش زندانی سياسی داشت که سه نفر آنان منوچهر مختاری و فرامرز شريفی و حسين جان زينلی در اين راه جان باختند ، اما پس از انقلاب در هر گوشه و کنار اين ميهن مظلوم ، صدها تا از جوانان گلپايگان نيز به بند کشيده شدند و تنها رقم کسانی که تيرباران و حلق آويز شدند ، بيش از شصت نفر است ... شهدای راه آزادی که با فدای خويش به جنگ دروغ و َدغل و مردم فريبی رفتند، هرعقيده وعيبی هم که داشتند ، اهل رنگ و ريا نبودند . آنان که با وجود عشق به زيبائی های زندگی ، مرگ روی پاها را َبر زندگی روی زانوها ترجيح دادند ــ افتخار گلپايگان ، سرزمين گلهای بی نشانند .  در پايان با آرزوی سلامتی برای استاد بزرگ ریاضیات کشورمان آقای دکتر علی عمیدی که در بستر بیماری ست و با ياد به ظاهر رفتگانی چون رضا تاجداری ، جواد غیاثی ، نوروزی ،  رادفر،  علی وکیلی ، میثمی ،  موسوی ... و دهها مرد و زن شریفی که نمی شناسیم ،  بخصوص  پدر رحمت الله اميدوار ، و همچنين مرحوم سعيد تدين زندانی خوشنامی که سال گذشته پس از ده سال اسارت بر اثر سرطان به خاک افتاد و درخاطره زندانيان سياسی زنده است و از جمله در کتاب " نه زيستن و نه مرگ "  اثر آقای ايرج مصداقی ، نيز از وی به نيکی تمام ياد شده ــ  از آنجا که ليست شهيدان شهرمان در نوشته پيشين " گلپايگان ، سرزمين گلهای ُسرخ ، شهر شهيدان و ... قاتلان " ناقص بود ، اينجا آخرين نمونه ای را که تا کنون رسيده ايم ، آورده و به همه مردم پاک و شريف گلپايگان ، که بیداد زمانه آنان را نیز همانند هموطنان خویش به درد چکنم چکنم دچار نموده و آه در بساطشان نگذاشته است ، سلام و درود ميفرستيم . ظلم پايدار نخواهد ماند . و " اين َدر ، به اين گی جين نمی ماند " .  خورشيد پيروزی از پس ابرهای تيره و تار ارتجاع ،  طلوع خواهد کرد  . اين قانون تکامل است . صدق الله العلی العظيم .

  اسامی ۶۴ نفر از شهدای والا مقام گلپايگان ، که با ستم شاه و شيخ به خاک افتادند

منوچهر مختاری ـ حسين جان زينلی ـ فرامرز شريفی ـ فرزين شريفی - حميد سعيدی زاده ـ حاج حسين اکرمی ـ   محمد رضا  پور اشراقی ـ حسن فرزانه ـ حميد خادمی ـ مجيد خادمی ـ علی خادمی ـ حسين خادمی ـ علی رضا اشراقی ـ علی نکونام ـ اعظم حبيبی ـ رضا امام جمعه ای ـ احمد شربتی ـ زهرا شاهوردی ـ عبدالله شاهوردی ـ زهره شاهوردی ـ علی زمانی ـ سعيد سعيدپور ـ ساسان سعيدپور ـ جواد توکل ـ مرتضی احمدی ـ حسين ديانتی ـ برات حبيبی ـ فاطمه سروری ـ محمد باقرعباسيان ـ علی عباسيان ـ نرگس عباسيان ـ مجيد ناظمی ـ حميد ناظمی ـ نرگس عباسی ـ احمد مير هادی ـ فرشته نوربخش ـ علی رضا رياضت ـ علی شکوهی زاده ـ حميد اماميان ـ محمد تقی شريفی ـ شمسی رحمتی ـ ميرزا رحمتی ـ   ... رحمتی ـ احمد ُحضوری ـ هوشنگ اعظمی ـ عباس ميثمی ـ مرتضی انوری ـ تيمور انوری ـ  محمود توکل ـ محمد ( شاهرخ ) نوری ـ عباس پور اشراقی ـ معصومه پور اشراق ـ فاطمه پوراشراق ـ شهناز علی قلی ـ مادر صافی ( فریده حافظی ) ـ اکبر شاکری ـ ناهيد جوادی ـ علی بخشائی ـ . . . ُطلوعی ـ مهدی وثوقيان - مصطفی صداقت - حميد رضا جمالی ـ علی رضا لطفی ، زين العابدين افشون

توضيح :

در نوشته پيشين به استاد حيدر قاشق تراش  ، ميرزا محمد مختاری ــ پدرافسرآزادیخواه منوچهر مختاری که به دنبال کودتای بيست و هشت مرداد ۱۳۳۲ تيرباران شد ــ  ميرزا علی مختاری ؛ استاد حيدر نيکنام ، استاد توسلی ... به استاد محمد کرمی ، به رقص زيبای خطوط درخطاطی های مصطفی منصوری و مينياتورهای احسان جمالی ، به آواز پر شور اکبر گلپا ؛ به خاطره ساز محمد لوطی و تارِ شادروان احمد ُسرور و ... اشاره نموديم . يادآور می شويم  که برادران مختاری ، علی و محمد ، هردو با استاد کمال الُملک ، هنرمند نامی ميهنمان که هر کس به تاج و تخت ميرسيد ، زهرش را به او هم ميريخت ، نزدیک بودند . استاد محمد مختاری هنگام فروش يکی از آثار خود با کمال الملک آشنا می شود و استاد از او دعوت می کند که به مدرسه صنايع مستظرفه برود. اما استاد محمد که عازم عتبات بوده فقط آدرس خود را به استاد کمال الملک می دهد و پس از آن ايران را ترک می کند. استاد کمال الملک پس از مدتی نامه ای به گلپايگان می فرستد و از او دعوت می کند ، در اين ضمن برادرش استاد علی مختاری که برای اجرای تصاوير تخت جمشيد به تهران آمده بود ، بجای برادرش استاد محمد به حضور کمال الملک می رسد و پس از آزمونی کمال الملک از او می خواهد که استادی منبت مدرسه صنايع مستظرفه را بپذيرد و در ضمن به او توصيه می کند که طراحی بياموزد .  ميرزا علی مختاری به استادی فن منبت کاری مدرسه صنايع مستظرفه پذيرفته و به عنوان اولين استاد اين هنر شناخته شد. استاد مختاری تا زمانی که استاد کمال الملک در مدرسه صنايع مستظرفه حضور داشت ، با اين مدرسه همکاری نمود. این هنرمند نامی که حدود صد سال عمر کرد ؛ حدود سیصد اثر خلق کرده که طبق معمول غالب آن آثار ؛ از ایران بیرون رفته است ! اينجا لازم است خاطره" َرجب َعلی قناد " که خاتم کار بنامی بود ، "استاد حبيب الله يادگاری " ُمنبت کار َبرجسته ای که محتاری ها شاگرد او بودند ، " َکلا ( کربلائی ) يدالله تار زن "، استاد تار ، مسلمان معتقدی که وقتی ُمرد ، مردم روی حنازه اش ُگل و َشبدرمی ريختند که تر ُگل و َورُگل بماند و بالاخره "حيدر بافقلی ، استاد ُمَسلم ِ َضرب " را که به دليل صداقتش حتی ُعلمای شهرنيزپيشش ُلنگ می انداختند ! گرامی بداريم .در باره اين هنرمند مردمی گفته اند که روزی از روحانيونی که به نام دین و مذهب ؛ شادی و موسيقی را هم  َبر َمردم حرام ميکنند ، می ُپرسد : شما که اینقدر حلال و حرام میکنید لطفاْ بفرماپید که آيا پوست حيوانات هم حرام است ؟ جواب می شنود که نه ، حرام نيست . دومرتبه سئوال ميکند : چوب چی ؟ ميگويند نه حرام نيست . حيدر بافقلی ادامه ميدهد: خب پوست و چوب با هم چی ؟ آخوندها که دست اين هنرمند مردمی را نميتوانستند بخوانند ميگويند : خير حرام نيست ؛ حرام نیست. در اين هنگام استاد موسيقی ، حيدر بافقلی گلپايگانی ؛ از زیر لباسی که پوشیده بود ؛ ضربش را در می آورد وآخوند دیدی ؛ ندیدی ! ...   ِد  ِ بزن ... حالا نزن و ِکی ِبزن ...  ياد همه بزرگان و فرزانگان گرامی باد