MOLD FLOW

معرفی نرم افزارMold Flow

 شبیه سازی فرآیند تزریق پلاستیک Mold Flow این نرم افزار که به اختصار MPI نامیده می شود امکانات پیشرفته ای را برای شبیه سازی عملیات تزریق پلاستیک و پیش بینی و برطرف نمودن مشکلات و مسائلی که احتمال دارد در انجام کار بوجود آید , در اختیار کاربر گذاشته است .

 

 با استفاده از ماژولهای قدرتمند این نرم افزار شما می توانید مراحل پر شدن , بسته شدن , سرد شدن و تغییر شکل قطعه را تحلیل نمود و جزئیات عملیات تزریق را بصورت انیمیشین ببینید. از امکانات این نرم افزار می توان موارد زیر را نام برد : انتخاب ماده تزریق شونده و ماشین تزریق از بین حدود 8000ماده , تعیین فشار و دمای قالب و ماده تزریق شونده , انتخاب راهگاههای مناسب , شبیه سازی و تحلیل عملیات تزریق , دیدن نتایج افت فشار , تغییرات دما در قالب , تغییر شکل قطعه , انقباض shirinkage قطعه , تحلیل تنشهای بوجود آمده در قطعه و تحلیل سیستم خنک کن قالب و میزان کارایی آن . برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد این نرم افزار می توانید به سایت زیر مراجعه کنید : WWW.Moldflow.com نرم افزار موفق در ضمینه شبیه سازی فرآیند تزریق پلاستیک حرف اول را در دنیا می زند و مورد استفاده اکثریت قالب سازان پلاستیک دنیا می باشد. چندی پیش که سمیناری توسط سرپرست بزرگترین کارخانه قالب سازی پرتغال در سالن کنفرانس انجمن قالبسازان ایران برگزار شد ایشان نیز به قدرتمندی و کارآیی بالای نرم افزار فوق اقرار می نمودند و ساخت هرگونه قالب پلاستیکی را منوط به تست کامل آن قبل از ساخت توسط نرم افزار فوق میدانستند. قسمت هایی از این نرم افزار جهت تکمیل داخل نرم افزار ProEngineer گنجانده شده که توسط آن می توان جهت ساخت قالب پلاستیک به یکسری اطلاعات جامع مثل بهترین دمای تزریق , مناسب ترین فشار تزریق , بهترین نقطه تزریق , نحوه جاری شدن مواد مذاب در قالب و نحوه پر شدن قالب , تعیین محل هایی از قطعه که احتمال پر شدن آن وجود ندارد و یا احتمال وجود جوش های سرد یا پیچیدگی در قالب یا تشکیل مک های هوایی در آن بیشتر است دست یافت . از نرم افزار ModFlow دو نگارش با فرمهای Insight و Adviser موجود می باشد که در نگارش Insight سعی گردیده مبحث تزریق در زمینه المان محدود بررسی گردد و استفاده از آن نیازمند داشتن اطلاعات و دید مهندسی کافی و آشنایی کامل با الملن محدود می باشد. اما در قسمت Adviser فرآیند تزریق پلاستیک بر اساس یکسری تئوری های موجود و تجربی در تزریق پلاستیک بنا نهاده شده است. دانش ModFlow هم اکنون در کشور ما بسیار محدود بوده و تعداد کسانی که کاربر این نرم افزار می باشندمحدود می باشد ولی نیاز به آموختن و بکارگیری آن به شدت احساس می گردد. نسخه هایی از این نرم افزار که در بازار موجود می باشند بعلت وجود قفل امنیتی فوق العاده قوی معمولا به سختی نصب شده و یا بعد از نصب جواب های متناقض و نادرستی را ارائه می دهند. چندین ویرایش از نرم افزار در حال حاضر پیش بنده موجود می باشد ولی از میان آنها مواردی که راحت تر نصب می شود و جواب صحیح تری می دهد و تست کامل شده همراه با راهنمای فارسی و مجوز نصب دائم و بدون محدودیت در تعداد دفعات نصب و Help کامل از قرار زیر می باشد. Plastic Insight 4 Plastic Insight 5 ( نسخه آزمایشی ) Plastic Adivser 6 البته آخرین نسخه نرم افزار که 7 می باشد نیز موجود است که استفاده از آن به علت موارد یاد شده توصیه نمی گردد. در ضمن یک سی دی آموزشی از نسخه 5 (نسخه آزمایشی) نرم افزار توسط شرکت ایتوک رایان صنعت عرضه شده است.

مدیر گروه هم عوض شد !

به پیشنهاد معاون آموزشی دانشکده و طی حکمی از سوی رئیس دانشکده، با توجه به پایان دوره 4 ساله مدیریت گروه مهندسی مکانیک، جناب آقای دکتر نقد آبادی استاد دانشگاه صنعتی شریف به سمت مدیر گروه مهندسی مکانیک منصوب شدند. رئیس محترم دانشکده طی نامه ای از خدمات ارزشمند جناب آقای دکتر جانی در طی 4 سال مدیریت گروه مهندسی مکانیک تشکر و قدردانی بعمل آوردند.

نمرات مکانیک 86

 

روش تولید

طراحی اجزاء۱

ارتعاشات

انتقال حرارت

گفتگو با خدا

Interview with god

گفتگو با خدا

I dreamed I had an Interview with god

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .

So you would like to Interview me? "God asked."

خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟

If you have the time "I said"

گفتم : اگر وقت داشته باشید .

God smiled

خدا لبخند زد

My time is eternity

وقت من ابدی است .

What questions do you have in mind for me?

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟

What surprises you most about humankind?

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

Go answered ….

خدا پاسخ داد ...

That they get bored with childhood.

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .

They rush to grow up and then long to be children again.

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .

That they lose their health to make money

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.

And then lose their money to restore their health.

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .

By thinking anxiously about the future. That

این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .

They forget the present.

زمان حال فراموش شان می شود .

Such that they live in neither the present nor the future.

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال .

That they live as if they will never die.

این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد .

And die as if they had never lived.

و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .

God's hand took mine and we were silent for a while.

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم .

And then I asked …

بعد پرسیدم ...

As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?

به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟

God replied with a smile.

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد .

To learn they cannot make anyone love them.

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .

What they can do is let themselves be loved.

اما می توان محبوب دیگران شد .

learn that it is not good to compare themselves to others.

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .

To learn that a rich person is not one who has the most.

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .

But is one who needs the least.

بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.

یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .

And it takes many years to heal them.

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .

To learn to forgive by practicing forgiveness.

با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن .

To learn that there are persons who love them dearly.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .

But simply do not know how to express or show their feelings.

اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند .

To learn that two people can look at the same thing and see it differently.

یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.

یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .

They must forgive themselves.

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند .

And to learn that I am here.

و یاد بگیرن که من اینجا هستم .

Always

همیشه

تسلیت

سرکار خانم ستاری

مصیبت وارده را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض می نماییم .

ورودی های ۸۶

چینی ها گوگل هم زدند ! ( گوگل از نوع چینی ! )

هنوز مشخص نیست صاحب و طراح سایت Goojje چه کسی است اما برخی منابع می‌گویند این وبسایت توسط یک دانشجوی دختر بنیان‌گذاری شده است. 
 بنا بر برخی گزارش‌ها، نسخه تقلبی موتور جست و جوی گوگل در چین راه‌اندازی شده است! نکته قابل توجه آن است که چینی‌ها، نامی شبیه گوگل نیز برای وبسایت خود انتخاب کرده‌اند.

خبرگزاری رویترز به نقل از یک روزنامه چاپ چین می‌گوید: «این موتور جست و جوی جدید که Goojje.com نام دارد، در روز چهاردهم ژانویه و دو روز پس از آن که گوگل اعلام کرد ممکن است به فعالیت‌های خود در چین خاتمه دهد، راه‌اندازی شد».
 
این در حالی است که این موتور جست و جوی چینی، قابلیت‌های دیگری نظیر خدمات شبکه‌های اجتماعی را نیز ارائه می‌دهد. صفحه اول Goojje نیز تا حد بسیار زیادی شبیه به گوگل طراحی شده است
نسخه تقلبی موتور جست و جوی گوگل در چین راه‌اندازی شده است! نکته قابل توجه آن است که چینی‌ها، نامی شبیه گوگل نیز برای وبسایت خود انتخاب کرده‌اند.خبرگزاری رویترز به نقل از یک روزنامه چاپ چین می‌گوید: «این...
گفتنی است گوگل اوایل این ماه تهدید کرد به دلیل حملات سایبری هدایت شده از جانب چین علیه خود، به فعالیت‌های خود در این کشور خاتمه می‌دهد؛ تهدیدی که هنوز عملی نشده است و به احتمال زیاد در آینده نیز عملی نخواهد نشد.
 
هنوز مشخص نیست صاحب و طراح سایت Goojje چه کسی است اما برخی منابع می‌گویند این وبسایت توسط یک دانشجوی دختر بنیان‌گذاری شده است.
 
گوگل تاکنون در این زمینه اظهار نظری نکرده است.

عزدواج !!!!!

 

نام : كمال

كلاس : دبستان

موزو انشا : عزدواج! 

 

هر وقت من يك كار خوب مي كنم مامانم به من مي گويد بزرگ كه شدي برايت يك زن خوب مي گيرم

تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است

حتمن ناسرادين شاه خيلي كارهاي خوب مي كرده كه مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم كه اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشكلات انسان را آدم مي كند

در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم

از لهاز فكري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند كه كارشان به  تلاغ كشيده شده و چه بسيار آدم هاي كوچكي كه نكشيده شده. مهم اشق است

 ! 

اگر اشق باشد ديگر كسي از شوهرش سكه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد  من تا حالا كلي سكه جم كرده ام و مي خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم

مهريه و شير بلال هيچ كس را خوشبخت نمي كند. همين خرج هاي ازافي باعث مي شود كه زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي داييمختار با پدر خانومش حرفش بشود دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي كم بوده كه نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ايم كه بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمكي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي كند

اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يك زير زميني بگيرد. ميگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد. ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يك خانه درختي درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست.. از آن موقه خاله با من قهر است

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتي قهر مي كند بعد آشتي مي كند ولي اگر دعوا كند بعد كتك كاري مي كند بعد خانومش مي رود دادگاه شكايت مي كند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان

البته زندان آدم را مرد مي كند.عزدواج هم آدم را مرد مي كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است

اين بود انشاي من 

فرستاده شده توسط دوست خوبم سعید

 

 

سه پرسش سقراط

 

سه پرسش سقراط

 

جذاب ترین گروه ایرانی | WarningTM.ORG

 

هر زمان شايعه اي روشنيديدو يا خواستيد شايعه اي را تکرار کنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد!

در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزي فيلسوف بزرگي که از آشنايان سقراط بود،با هيجان نزد او آمد و گفت:سقراط ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟

سقراط پاسخ داد:"لحظه اي صبر کن.قبل از اينکه به من چيزي بگويي از تومي خواهم آزمون کوچکي را که نامش سه پرسش است پاسخ دهي."مرد پرسيد:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل از اينکه راجع به شاگردم بامن صحبت کني،لحظه اي آنچه را که قصدگفتنش را داري امتحان کنيم.

اولين پرسش حقيقت است.کاملا مطمئني که آنچه را که مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟مرد جواب داد:"نه،فقط در موردش شنيده ام."سقراط گفت:"بسيار خوب،پس واقعا نميداني که خبردرست است يا نادرست.

حالا بيا پرسش دوم را بگويم،"پرسش خوبي"آنچه را که در موردشاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟"مردپاسخ داد:"نه،برعکس…"سقراط ادامه داد:"پس مي خواهي خبري بد در مورد شاگردم که حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟"مردکمي دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.

سقراط ادامه داد:"و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که مي خواهي در مورد شاگردم به من بگويي برايم سودمند است؟"مرد پاسخ داد:"نه،واقعا…"سقراط نتيجه گيري کرد:"اگرمي خواهي به من چيزي رابگويي که نه حقيقت داردونه خوب است و نه حتي سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من مي گويي؟

اهل دانشگاهم !

اهل دانشگاهم !
روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم ، خرده پولی ، سر سوزن هوشی
دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
دوستانی هم چون من مشروط
و اتاقی که که همین نزدیکی است ،پشت آن کوه بلند.
اهل دانشگاهم !
پیشه ام گپ زدن است.
گاه گاهی هم می نویسم تکلیف،می سپارم به شما
تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است،
دلتان تازه شود - چه خیالی - چه خیالی
می دانم که گپ زدن بیهوده است.
خوب می دانم دانشم کم عمق است.
اهل دانشگا هم،
قبله ام آموزش ، جانمازم جزوه ، مُهرم میز
عشق از پنجره ها می گیرم.
همه ذرات مُخ من متبلور شده است.
دزسهایم را وقتی می خوانم
که خروس می کشد خمیازه
مرغ و ماهی خوابند.

استاد از من پرسید : چند نمره ز من می خواهی ؟
من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟
پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم می داد.
خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود.
درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب
امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.
درس بی رنجش می خواندم.
نمره بی خواهش می آوردم.
تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند
و کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت.
درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود.
کم کمک دور شدیم از آنجا ، بار خود را بستیم.
عاقبت رفتیم دانشگاه ، به محیط خس آموزش ،
رفتم از پله دانشکده بالا ، بارها افتادم.

در دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.
من کسی را دیدم که از داشتن یک نمره10دم دانشکده پشتک می زد.
دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.
اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت.
اتوبوسی دیدم کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک»!
سفر سبز چمن تا کوکو،
بارش اشک پس از نمره تک،
جنگ آموزش با دانشجو،
جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا،
جنگ نقلیه با جمعیت منتظران،
حمله درس به مُخ،
حذف یک درس به فرماندهی رایانه،
فتح یک ترم به دست ترمیم،
قتل یک نمره به دست استاد،
مثل یک لبخند در آخر ترم،
همه جا را دیدم.

اهل دانشگاهم!
اما نیستم دانشجو.
کارت من گمشده است.
من به مشروط شدن نزدیکم،

آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان،
نبضشان را می گیرم
هذیانهاشان را می فهمم،
من ندیدم هرگز یک نمره20،
من ندیدم که کسی ترم آخر باشد
من در این دانشگاه چقدر مضطربم.

من به یک نمره ناقابل10خشنودم
و به لیسانس قناعت دارم.
من نمی خندم اگر دوست من می افتد.
من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم.
خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد
اتوبوس کی می آید،
خوب می دانم برگه حذف کجاست.
هر کجا هستم باشم،
تریا{بوفه}،نقلیه،دانشکده از آن من است.
چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها
رختها را بکنیم ، پی ورزش برویم،
توپ در یک قدمی است
و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است !
و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.
و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!
و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!

و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می مانیم
و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.
و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم
و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست
و اگر هست چرا یخ زده است.
بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.
کار ما نیست شناسایی مسئول غذا،
کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی،
پیوسته شناور باشیم.

شاعر : نمی دانم  فهمیدید خبر بدید !

دومین سال هم گذشت !

چه زود دیر می شود .  .  .

درست ۲ سال پیش بود که شروع کردیم و همچنان می گوییم " هستیم   تا شما هستید ! "

آغاز سومین سال کار وبلاگ رو به همه وروذی های ۸۶ و البته سایر خوانندگان تبریک می گیم .

لطفا نظر دهید . . .