تبليغاتX
ورودی های ٨٦ دانشکده مهندسی گلپایگان
 
..:: Welcome to Golpayegan University of Technology Studenets Weblog ::..
 
سلام بر تمام دوستان

در پی اعلام نتایج مسابقات فوتبال دیروز تیم مکانیک ۸۶ در یک بازی پایاپای در ثانیه های آخر به تیم مکانیک ۸۵ باخت در اخر با نتیجه ۳بر ۱ باخت .

  نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 11:12  توسط محمود دلگشایی  | 

ای خدای بزرگ

 به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم،

کمی با کفش های او راه بروم.

  نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 10:11  توسط محمدرضا خادمی  | 
سلام بر تمام دوستان

اگه یه ایرانی وطن پرست هستید از شما می خوام این را بخونید .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 15:1  توسط محمود دلگشایی  | 

مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم! اصفهانی ها رو مسخره می کنیم. می گیم کاشونی ها ترسواند! رشتی ها بی غیرتند! کردها خرمتعصب هستند! آبادانی ها لاف می زنند!

پایین شهریها رو آدم حساب نمی کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای شهر رو هم خودمون تعیین می کنیم! اونها که از قلهک پایینتر رو قبول ندارند شیک ترند! شهرستانی ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتی یکی از فامیلهامون شهرستان زندگی می کنه و ما یهویی از دهنمون می پره فوری توضیح می دیم که طرف بخاطر شغلش که مدیر فلان کارخونه است اونجا زندگی می کنه! 

برای ادامه به ادامه مطلب بروید . . .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 14:23  توسط محمدرضا خادمی  | 
چند روز پیش یه سری رفتم به وضعیت خوابگاه در حال ساخت زدم و چند تا عکس از نحوه پیشرفت کار گرفتم .

  نوشته شده در  چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 13:49  توسط محمدرضا خادمی  | 
دیروز در پی برگزاری مسابقات فوتسال بین رشته ای در دانشگاه تیم های ورودی ۸۶ با پیروزی بازی اول را آغاز کردند . که با نتایج زیر به پایان رسید . نکته مهم حضور اکثر ورودی های ۸۶ در سالن و تشویق هم دیگر بود به طوری که بچه های مکانیک و صنایع ۸۶ سالن هفده شهریور را با شعار های جالبی تشویق کردند مثل :

۸۶ قهرمان میشه/خدا میدونه که حق شه/ به لطف یزدان و بچه ها/۸۶ قهرمان میشه

البته کار یه کم هم فرا فوتبالی شد چون بچه ها از فرصت استفاده کردند و به خاطر حضور آقای ملک محمدی و مهندس امام جمعه در سالن اعتراضات خودشون رو در قالب شعار های انتقادی به لحن خوبی اظهار داشتند . یه اتفاق نا گوار دیشب هم جا در رفتن دوباره کتف یکی از بچه ها بود که راهی بیمارستان شد و الهی شکر حالش خوبه . اما نتایج :

صنایع ۸۶   ۱۰  -   ۴ مکانیک ۸۳

مکانیک ۸۶    ۱۲  -   ۴  پرسنل

  نوشته شده در  چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 13:8  توسط محمدرضا خادمی  | 
كيك زرد يا Yellowcake كه بنام اورانيا (Urania) هم شناخته مي شود در واقع خاك معدني اورانيوم است كه پس از طي مراحل تصفيه و پردازشهاي لازم از سنگ معدني آن تهيه مي شود. تهيه اين ماده به منزله رسيدن به بخش مياني از مراحل مختلف تصفيه سنگ معدن اورانيوم است و بايد توجه داشت كه فاصله بسيار زيادي براي استفاده در يك بمب اتمي دارد. . . .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 16:10  توسط محمدرضا خادمی  | 

برای دیدن بقیه تصاویر ادامه مطلب را از دست ندهید.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 16:4  توسط محمدرضا خادمی  | 
دانشجویان دانشگاه طی حرکتی خود جوش در حال فراهم کردن شرایط دعوت از اساتید نمونه در سال های گذشته که فعلا در این دانشکده تدریس نمی کنند را دارند . مشروح این فعالیت ها را تا هفته آینده اعلام می کنیم .
  نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 16:0  توسط محمدرضا خادمی  | 
سلام،

نتایج انتخابات انجمن علمی مکانیک سال تحصیلی ۸۷-۸۸ دانشکده فنی مهندسی گلپایگان از بین ۱۰ نامزد به ترتیب اکثریت آرا:

۱. محمدرضا خادمی  (۸۶)

۲. محمد محمودیان (۸۶)

۳. سعید لاویان (۸۶)

۴. مجید آب نیلی (۸۶)

۵. سید احمد موسوی نیا (۸۶)

  نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 12:35  توسط   | 
پائولو مالدینی بر بالین جانباز ایرانی

دیروز خبری که به آدرس پست الکترونیکی یکی از همکاران رسید، پشتم را لرزاند! خبری که به نقل از خبرگزاری پارس حاکی از فروتنی، فداکاری و انسان بودن یک ستاره بزرگ و شناخته شده فوتبال داشت.
از قرار معلوم یکی از جانبازان جنگ تحمیلی، سال ها پس از مجروح شدن به علت وضع وخیمش به ایتالیا اعزام شده بود و در یکی از بیمارستان های شهر رم بستری شد. از قضا چند روزی بعد از بستری شدن این جانباز جنگ تحمیلی متوجه می شود خانم پرستاری که از او مراقبت می کند نام خانوادگی اش مالدینی است. جانباز قصه ما ابتدا تصور می کند تشابه اسمی است، اما در نهایت نمی تواند جلوی کنجکاوی اش را بگیرد و از خانم پرستار می پرسد: آیا با پائولو مالدینی ستاره شهر تیم آ.ث. میلان نسبتی دارد؟ و خانم پرستار در پاسخ می گوید: پائولو برادر من است! جانباز ایرانی در حالی که بسیار خوشحال شده بود از خانم پرستار خواهش می کند که اگر ممکن است عکسی به یادگار بیاورد و خانم پرستار هم قول می دهد تا برایش تهیه کند، اما جالب ترین بخش داستان ما صبح روز بعد اتفاق می افتد.
هنگامی که جانباز هموطن ما از خواب بیدار می شود کنار تخت بیمارستان خود پائولو مالدینی بزرگ را می بیند که با یک دسته گل به انتظار بیدار شدن او نشسته است و ... باقی اش را دیگر حدس بزنید!

راستی هیچ می دانید پائولو مالدینی اسطوره میلان از شهر میلان واقع در شمال غربی ایتالیا، شهر رم واقع در مرکز کشور ایتالیا که فاصله ای حدود ششصد کیلومتری دارد آمده تا از یک جانباز جنگی ایرانی که خواستار عکس یادگاری اوست عیادت کند؟ آیا فوتبالیست ایرانی را سراغ دارید که چنین مسافتی را برای به دست آوردن دل یک جانباز، معلول، بچه یتیم، بیمار و ... بپیماید؟
نمی دانم، شاید من از دریچه نگاه بدبین یک ورزشی نویس ماجرا را تعریف می کنم. شاید من نمی توانم این فوتبال را سفید که نه حتی خاکستری ببینم و شاید توی خواننده نمونه ای ایرانی شبیه مالدینی سراغ داشته باشی و به من معرفی کنی چرا که این دل لاکردار بدجوری در حسرت ستاره ای انسان و ایرانی از جنس پائولو مالدینی به سر می برد
منبع:binyaz.net
  نوشته شده در  چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 11:28  توسط محمود دلگشایی  | 
نمی دونم که کسی حسین تهرانی را می شناسه یه نه ولی بد نیست بدونید که کسی دیگه پیدا نمی شه که مثل اون تنبک بزنه روحش شاد


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1387ساعت 13:19  توسط محمود دلگشایی  | 

عمرت چه به صد رسد چه سیصد چه هزار                                                              

                                                          زین کهنه سرا برون برندت نا چار 

گر   پا د شهی  و  گر   گد ای  بازار                                                                     

                                                          این هر دو به یک نرخ بود اخر کار

  نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 12:23  توسط محمدرضا خادمی  | 

استاد محمد رضا شجریان در اول مهر 1319 شمسی برابر با 21 سپتامبر 1940 در شهر مقدس مشهد در خاندانی که هنر از هر دو سو موروثی بود،(خاندان پدر صوت دلنشین و خاندان مادری خوشنویسی و موسیقی) دیده به جهان گشود.

هنگامی که محمد رضا شجریان به دنیا آمد والدین او هرگز تصور نمی کردند که چه هدیه بزرگی به دنیای هنر و موسیقی تقدیم می کنند. محمد رضا اولین فرزند خانواده شان بود. مهدی شجریان پدر محمد رضا ، دارای صدای خوشی بود و مایل بود که محمد رضا را تحت تعلیم خود درآورد. استاد محمدرضا شجریان درباره ی زندگی خود از کودکی تا کنون چنین می گوید:

ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 12:17  توسط محمدرضا خادمی  | 

با عضویت در خبر نامه وبلاگ از تمامی اتفاقاتی که توی اون رخ میده توی ایمیلتون با خبر بشید . برای عضویت در قسمت پایین سمت راست وبلاگ نام و ایمیلتان را وارد کنید.

 

  نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت 19:55  توسط محمدرضا خادمی  | 

آقاي جَك رفته بود استخدام بشود ، صورتش را شش تيغه كرده بود و كروات تازه اش را به گردنش بسته بود ، لباس پلو خوري اش را پوشيده بود و حاضر شده بود تا به پرسش هاي مدير شركت جواب بدهد.
اقاي مدير شركت بجاي اينكه مثل نكير و منكر ، آقاي جك را سين جين بكند ، يك ورق كاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به يك سئوال پاسخ بدهد. سئوال اين بود:
شما در يك شب بسيار سرد و طوفاني ، در جاده اي خلوت رانندگي ميكنيد ، ناگهان متوجه ميشويد كه سه نفر در ايستگاه اتوبوس ، به انتظار رسيدن اتوبوس ، اين پا و آن پا ميكنند و در آن باد و باران و طوفان چشم براه معجزه هستند تا اتوبوس بيايد و آنها سوار شوند.
يكي از آنها پيره زن بيماري است كه اگر هر چه زودتر كمكي به او نشود ممكن است همانجا در ايستگاه اتوبوس غزل خداحافظي را بخواند.
دومين نفر، صميمي ترين و قديمي ترين دوست شما است كه حتي يك بار جان شما را از مرگ نجات داده است.
اما نفر سوم دختر خانم بسيار زيبا و جذابي است كه زن رويايي شما مي باشد و شما همواره آرزو داشتيد او را در كنار خود داشته باشيد .
حال اگر اتوموبيل شما فقط يك جاي خالي داشته باشد ، شما از ميان سه نفر كداميك را سوار ماشين تان مي كنيد؟؟؟
پير زن بيمار؟؟ دوست قديمي؟؟ يا آن دختر زيبا را ؟؟

جوابي كه آقاي جك به مدير شركت داد، سبب شد تا از ميان دويست نفر متقاضي، برنده شود و به استخدام شركت درآيد.

و اما پاسخ آقاي جك:
آقاي جك گفت: من سوييچ ماشينم را ميدهم به آن دوست قديمي ام تا پير زن بيمار را به بيمارستان برساند و خود من با آن دختر خانم در ايستگاه اتوبوس ميمانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار كند.

با تشکر از دوست خوبم آقا سینا .

  نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت 19:46  توسط محمدرضا خادمی  | 

در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید

 هیچكس عصبانی نیست و هیچ كس سوار بر اسب نیست!

هیچ كس را در حال تعظیم نمی بینی!

برده داری مرسوم نیست!

در بین این همه پیكر تراشیده شده حتی یك تصویر هم برهنه نیست!

***یادمان بماند كه چه بودیم و چه شدیم***

 

  نوشته شده در  پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 14:22  توسط مسعود امیریان  | 

تحلیل System Analysis بتساسیستم عبارتست از تفکیک یک سیستم به اجزای تشکیل دهنده آن در راستای مطالعه چگونگی اینکه این اجزاء چگونه باهم در ارتباط هستند و با هم کار می کنند. آنالیز ساخت یافته یکی از اولین استراتژی هایی بود که برای تحلیل سیستمهای اطلاعاتی و کامپیوتری توسعه یافت. آنالیز ساخت یافته مدرن یک تکنیک پردازش مرکزی است که در مدلی برای یک سیستم استفاده می شود.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 11:49  توسط محسن جمالی  | 
حتما داستان رو بخونید و به اینکه چه نتیجه ای می تونید ازش بگیرید خوب فکر کنید و سپس توی بخش نظرات نظرتون رو بنویسید . برای خواندن داستان به ادامه مطلب بروید .

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت 12:27  توسط محمدرضا خادمی  | 
 برای دیدن بقیه تصاویر به ادامه مطلب بروید .

Pepperdine

برگرفته از سایت : ایران جوان


ادامه مطلب
  نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 10:49  توسط محمدرضا خادمی  | 
يک روز آفتابي،خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه او را ديد.
روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟
خرگوش: دارم پايان نامه مينويسم..
روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟
خرگوش: من در مورد اينکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه روبخوره، دارم مطلب مي نويسم.
روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند.
خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من ميتونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.
در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد.
گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟
خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم.
گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات روچاپ کني؟
خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.
خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد.
در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و درگوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود.
در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهانخود بود.ـ

نتيجه
هيچ مهم نيست که موضوعپايان نامه شما چه باشد
هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تانداشته باشيد
آن چيزي کهمهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟!!!!

با تشکر از دوست خوبم آقا سینا که زحمت این مطلب رو کشیدند .

  نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 10:4  توسط محمدرضا خادمی  | 
حسگر چیست؟
حسگریک وسیله ی الکتریکی است که تغییرات فیزیکی یا شیمیایی را اندازه گیری می کند وآنها را به سیگنالهای الکتریکی تبدیل می نماید. حسگرها درواقع ابزار ارتباط ربات با دنیای خارج وکسب اطلاعات محیطی ونیز داخلی می باشند. ویا به طور کلی ابزارهایی هستند که تحت شرایط خاص ازخود واکنشهای پیش بینی شده ومورد انتظار نشان می دهند. شاید بتوان دماسنج را جزء اولین حسگرهایی دانست که بشرساخت .

برای خواندن ادامه مطلب به ادامه مطلب بروید .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 12:19  توسط محمدرضا خادمی  | 

دانلود کامل آلبوم یک شاخه نیلوفر محسن چاووشی!!!

یک شاخه نیلوفر

 

چند روز پیش که داشتم تو گوگل  به شدت دنبال آلبوم یک شاخه نیلوفر محسن عزیز میگشتم به این تیتر رسیدم و سریعا وارد سایت شدم !

اونجا لینک دانلود کامل آلبوم بود ولی قبل از اون یه مطلب نوشته شد بو که خیلی برام جالب بود ُ مبنی بر اینکه : از تمامی هوادارای چاووشی خواهش میکنیم که برای حمایت از محسن چاووشی به جای دانلود آهنگ ها از اینترنت .سی دی مجاز آلبوم  که تو بازار پخش شده رو خریداری کنید!!

ما هم که خودمون از عاشقای چاووشی بودیم  آهنگ ها رو دانلود نکردیم !!

ولی نکته جالب اینکه آیا همه این کارو میکنن یا اینکه آهنگ های چاووشی با سرعت نور تو کشور و حتی خارج از اون پخش میشه ؟؟؟!!

در آخر یه خواهشی که دارم اینه که اگه واقا محسن و کاراش رو دوست دارید حتی اگه آهنگ ها رو گیر آوردید یه نسخه از آلبوم توی بازار رو خریداری کنید . با این کار میتونیم امیدوار باشیم که این آلبوم  پر فروش ترین آلبوم تاریخ موسقی ایران  لقب بگیره...

با آرزوی موفقیت روز افزون شما عزیزان و محسن عزیز.

نظر هم بدید بد نیست!!!

  نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 12:49  توسط مسعود امیریان  | 

پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:

وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد
یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم , رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است

بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست

آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست . بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم

  نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 12:3  توسط محمدرضا خادمی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM